با ما ارتباط برقرار کن

کتاب و ادبیات

۵ داستان ترسناک ارواح خبیثه که نباید تنها بخوانید!

منتشر شده

روی

5 داستان ترسناک ارواح خبیثه

ماهیت ارواح چیست و در کجا قرار دارد؟ طبق علم متافیزیک روح انسان در کدام بخش از جسمش قرار دارد؟ آیا تا به حال به این سوال فکر کرده اید. در واقع ماهیت روح حالت غیرمادی و مجرد دارد و همه موجودات و انسان ها بر روی کره جهان هستی دارای یک روح حیاتی هستند.

اگر شما از یک ترس واقعی لذت می برید، این پنج نقطه فرصتی هست برای نزدیک شدن به بعضی از داستان های ارواح و اشباح وحشتناکی که تا به حال گفته شده است، ارائه می دهد. فیلم های زیادی درباره داستان شبح ساخته شده است که با دیدن آنها ترس و وحشت را تجربه کرده اید.

این ۵ داستان شبح وار از مکان های اغراق آمیز جهان است که به شدت شما را وحشت زده می کند. داستان های زیر ممکن شما را عصبانی کند بنابراین بهتر است که در کنار یک دوست یا همسر خود آنها را بخوانید.

۵-  Kisiljevo در صربستان

این روستای دور افتاده کمتر از ۸۰۰ نفر جمعیت دارد و یک داستان خون آشام شبح مانند در این روستا اتفاق افتاده است. بله، برخی از افسانه های خون آشام واقعی هستند و حقیقت دارد.

 

داستان ارواح خبیثه

 

در سال ۱۷۲۵، شخصی به نام Petar Plogojowitz در این روستا فوت کرد. در هشت روز بعد، نه نفر در این روستا به صورت عجیب جان خود را از دست دادند. تمام کسانی که مرده بودند در بستر مرگشان نوشته بود که آنها توسط جنازه Plogojowitz كشته شده اند.

یهودیان و مقامات برای تحقیق به کیسیلوئو رفتند و تقریبا پس از ۴۰ روز تصمیم گرفتند که قبر Plogojowitz را بشکافند و ببینید چه خبر است. در داخل قبر با صحنه عجیب و غریبی روبرو شدند، ریش و ناخن او هنوز به نظر می رسید در حال رشد است، و نشانه هایی از پوست جدید وجود دارد.

هنگامی که بر روی بدن او خراشی وارد کردند، گزارش شد که خون تازه ای از گوش ها و دهانش سرازیر شد، یکدفعه ای پوست او سیاه شد و فریاد وحشتناکی از جنازه برخاست. در آن لحظه بود که قتل ها متوقف شد.

۴- شهر ممنوعه چین ارواح

شما ممکن است با شهرهای ارواح غم انگیز آمریكا آشنا باشید. شهر زیبا و پراكنده ی ممنوعه در پكن از ۹۸۰ ساختمان در ۱۸۰ هكتار ساخته شده است که یکی از نشانه های شناخته شده چین می باشد.

 

شهر ارواح

 

از قرن ۱۵ تا اوایل قرن بیستم، امپراتور چینی در آنجا زندگی می کرد، اما اکنون شایعه شده که توسط ارواح قبیله ها خالی از سکنه شده است.

در سال ۱۴۲۱ امپراتور یونگ دستور داد که تقریبا ۳۰۰۰ بانوی حرامسرای خود در آن مکان حاضر شوند. همه آنها در شهر ممنوعه زندگی می کردند که به قتل رسیدند، او از این اتفاق شوکه شده بود و فکر می کرد که یک قبیله ی معشوق مسوم شده است.

پیشنهاد مطالعه:
5 کتاب ممنوعه و نایاب در قرن 21 که دیگر چاپ نمی شوند!

پادشاه یونگ در روز مراسم تشییع جنازه دوباره چند نفر از خانم های داخل حرامسرای خود را انتخاب کرد، اما باز هم اون اتفاق عجیب رخ داد و ۱۶ زن با آویزهای ابریشم سفید آویزان شدند.

امروزه در شهر ممنوعه، مشاهده تصاویر عجیب و غریبی از جمله یک خانم با موهای سیاه شبیه به یک سرباز شبح دیده شده است، صدای جیغ و فریاد، گریه و زاری، مبارزه با شمشیر، تماشای بدن مرده، استخر خون و قطعه ای از ابریشم سفید گزارش شده که مشاهده شده اند.

شهر ممنوعه میراث جهانی یونسکو برای عموم باز می باشد. اما قبل از ظهر این شهر بسته است و کسی اجازه ورود به این شهر را ندارد.

۳- قلعه Glamis، اسکاتلند

این قلعه برای اولین بار در قرن ۱۴ ساخته شد و در آن مادر مرحوم ملکه الیزابت دوم زندگی می کرد. گفته شده است که این مکان توسط ارواح زیادی تسخیر شده است از جمله بانوی خاکستری، بانوی گلمیس که به عنوان خانم جانت داگلاس شناخته می شود.

 

داستان های ارواح سرگردان

 

در سال ۱۵۳۷ در ادینبورگ (Edinburgh)، بانوی خاکستری به اتهام قتل شوهرش به وسیله یک جادوگر برای مسمومیت و کشتن شاه جیمز V اسکاتنلند متهم شد.

گفته شده است که در برج ساعت، شبح این زن در راه پله های این برج راه می رود و افراد را دنبال می کند. همچنین دیده شده که یک زن بدون زبان به پارک اطراف قلعه می رود. در قرن ۱۸ یک خدمتکار پسر گفته بود که یک روح را در کنار اتاق خواب ملکه دیده بود که نشسته است و به شدت عصبانی بود و بدرفتاری می کرد.

از معروف ترین ارواح، ارل باردی یا ارل کرافورد است. این اشرافی در قرن ۱۵ وارد این قلعه شد و یک شب در قصر خواستار آن شد که کسی با او کارت بازی کند. ارل اعلام کرد که اگر هیچ کس حاضر نباشد با او باز کند خودش را شیطان می کند. یک مرد با پوشیدن لباس سیاه و سفید با اسلحه در Glamis پیشنهاد بازی او را قبول کرد.

صبح روز بعد ارل در قلعه مرده بود و بازدیدکنندگان در این قلعه ادعای شندین صدای بلند، صدای بلند تاس و عینک های آفتابی را گزارش کرده اند.

۲- پارک باستان شناسی Cumaean در ایتالیا

مکان های اغراق آمیز و ترسناکی در آمریکا وجود دارد که یکی از این مکان ها شهر باستانی Cumae است. پارک Cumae اولین جزیره یونانی در سرزمین اصلی ایتالیا بود که در قرن هشتم پیش از میلاد مسیح در سواحل جنوب غربی ایتالیا قرار داشت.

پیشنهاد مطالعه:
5 کتابی که برای پیشرفت کسب و کارتان باید بخوانید

 

داستان شبح و ارواح

 

این مکان به عنوان محل اقامت زن ساحره به اسم Cumaean sibyl و یا prophetess شناخته شده است. در Aeneid شخصی به نام Aeneas پیش از وارد شدن به این مکان زن غیب گویی را دید که برای وارد شدن به این عالم ارواح نشسته است.

Cumae محل خونریزی زیادی بوده است: در قرن یکم چندین جنگ وحشیانه در جنگ های گوتیک رخ داد و در طی جنگ جهانی دوم سربازان آلمانی از بخشی از آن به عنوان یک پناهگاه و اسلحه استفاده می کردند.

بازدیدکنندگان می توانند وارد این محل تاریخی شوند و از تاریکی ها عبور کنند. تونل هایی شبیه به رحم و شکم انسان را شکار کنند و شانس خود را با مشاوره و راهنمایی گرفتن از Cumaean sibyl امتحان کنند.

۱- خانه Monte Cristo در استرالیا

گفته شده است این خانه یکی از اغواکننده ترین خانه ها در استرالیا است که سال ۱۸۸۴ توسط یک کشاورز به اسم Christopher Crawley در New South Wales ساخته شده است.

پس از او همسرش الیزابت در سال ۱۹۲۰ درگذشت. الیزابت، تبدیل به یک فرقه انحصاری کتاب مقدس شد و در همان خانه فوت کرد.

 

مکان های ترسناک و ارواح

 

بازدیدکنندگان گفته اند: شبح آنها را در اتاق ها احساس می کنند که در حال گذر هستند و هوای اون مکان بسیار بسیار سرد می شود.

از جمله قتل هایی که در این مکان اتفاق افتاده است: یک خدمتکار که از یک بالکن در خانه به خاطر مرگ او به قتل رسیده بود، یک پسر که توسط استاد خود فوت کرده بود و یک مرد معلول ذهنی که در ۴۰ سالگی سرپرستی کلبه chained را برعهده داشت سوخته بود.

آیا شما به داستان ارواح اعتقاد دارید یا خیر؟ مکان های فوق العاده ترسناک و بسیار عجیبی در جهان وجود دارد که با دیدن آنها شوک زده خواهید شد. در شهرهای آمریکا داستانهای ترسناک ارواح به صورت عجیب و غریب دیده شده است. فرض کنید در جایی تنها هستید و نتوانید فریاد بزنید یا در جایی ساکت صدایی را می شنوید. از قلعه های خالی و مکان های خلوت داستان های غم انگیزی همراه با رنج و مرگ در نقاط مختلف جهان اتفاق افتاده است.

اگر شما کتاب و داستان های ترسناک و حیرت انگیز درباره ارواح و جن را در جهان میشناسید معرفی کنید و در سایت تاپ فایو به اشتراک بگذارید.

------*------

دانشگاه دیجیتال مارکتینگ ایران

آموزش دیجیتال مارکتینگ

با دوره های ویدئویی اساتید بین المللی و به زبان فارسی در آکادمی گرشا

------*------

۲ دیدگاه

1 دیدگاه

  1. M.M.P

    تیر ۱۶, ۱۳۹۷ در ۱۸:۳۷

    من ی کتاب میشناسم به نام نکرونومیکون که هر کسی اونو بخونه میمیره و ی کتاب رمز الود بنام ووینیچ که به ی زبان ناشناخته نوشته شده است

  2. حسین سلیمی

    خرداد ۵, ۱۳۹۸ در ۰۳:۱۴

    اینا همش داستان بود که اگه افسانه نباشن واقعی بودنشون با خداست من این مطلب رو ساعت ۲ نیمه شب و در تنهایی و تاریکی مطلق خوندم و خنده ام می گرفت
    ولی من داستان واقعی خودم رو براتون تعریف میکنم، بنده حسین سلیمی در سال ۱۳۸۹ سرباز عقیدتی سیاسی پادگان ابوذر در شهر سرپل ذهاب کرمانشاه بودم و یکسال و نیم مسئول مسجد پادگان بودم و این پادگان در دوران جنگ توسط ۶۳ هلیکوپتر عراقی بمب باران شد و هزاران نفر در این حادثه شهید شدند و فیلم بسیار ناراحت کننده ی این حادثه نیز موجود بود به طوری که به فاصله ی هر یک متر یک جنازه ی بی سر و پا روی زمین افتاده بود و برخی از جنازه ها آتش گرفته بودند جالبیش اینجا بود که بنده مسئول رایت و فروش فیلم به سربازان هم بودم که قسمتی از فیلم تمام جناره ها رو در مکان سرپوشیده ای ماننده کوه روی هم جمع می نمایند، به دلیل اینکه مسجد در منازل سازمانی واقع بود من به صورت انفرادی در یه اطاق ۱۲ متری که توی یه سوله ی مخروبه ۱۵۰۰ متری بود زندگی میکردم که به دلیل بدهی، برق سوله قطع و یک ماه در تاریکی مطلق زندگی کردم و هیچ اتفاق خاصی رخ نداد تا اینکه یه شب هوا خیلی گرم بود با خودم گفتم امشب میرم توی مسجد میخوابم و کولر روشن میکنم فقط ترس این داشتم که حاج آقا (رئیس عقیدتی) بدونه و اضافه خدمت بهم بزنه خلاصه حدودا ساعت ۱۲ شب رفتم توی مسجد و از داخل درب مسجد رو قفل کردم و رفتم کولر روشن کردم چراغ ها خاموش بود و فقط نور اندکی از بیرون مسجد به اندازه ی اینکه اطرافمو ببینم از پنجره ها به داخل می تابید تاروبروی کولر دراز کشیدم با صحنه ای روبرو شدم که موهای تنم سیخ شد، در مسجدی که هیچکس جز خودم توش نبود و حتی هیچکس جز خودم کلید مسجد رو نداشت، ساعت ۱۲ شب بود و تنهای تنها داخل مسجد بودم و درب ها هم از داخل قفل کرده بودم به محض دراز کشیدن روبروی کولر، ۵ نفر کاملا عصبانی و با لباس نظامی و چفیه سفید اومدن بالای سرم و دور من حلقه زدن و نشستن اینقدر وحشت زده شده بودم که بدنم کاملا سست شد و نمیتونستم دست و پام رو حرکت بدم و زبانم قفل شده بود و فقط هنگ کرده بودم که اینا کی هستن و چجور در مکانی که همه درهاش قفله ظاهر شدن فقط خیره شده بودن و به من نگاه میکردن تا نیم ساعت این روال ادامه داشت و انگار روح از بدنم خارج شده بود و توان حرکت نداشتم، بعد از نیم ساعت بلند شدن و به سمت انتهای مسجد که فقط دیوار بود رفتن و در تاریکی از دید من محو شدن حالم کمی نرمال شد و دست و پام از بی حسی خارج شد و می تونستم حرکتشون بدم رفتم و چراغها رو روشن کردم همه چیز سرجای خودش نرمال بود و درب مسجدم قفل بود، شب تا صبح سختی بر من گذشت و در تعجب بودم که این اشخاص چه کسانی بودن و از کجا آمدن ، صبح زود ماجرا را به حاج آقا ریاست عقیدتی در میان گذاشتم و حاج آقا با تعجب به من گفتن تو با چه دل و جراتی شب را در آن مسجد سپری کردی ؟ بهش گفتم چطور مگه ؟ گفت من مغرب برای پیش نماز که وارد مسجد می شوم با سلام و صلوات وارد می شوم، بهم گفت تو خودت سی دی بمباران پادگان ابوذر را میفروشی مگه ندیده ای که هزاران اجساد را در مکانی روی هم جمع میکنند و چندین روز این اجساد بلاتکلیف مانده اند،گفتم چرا چنین صحنه ای را دیده ام، گفت خب آن مکان همان مسجدیست که شب را در آنجا سپری کردی و این چیزی که دیده ای از گمان من ارواح شهدا بوده اند
    لینکی بهتر از این در اینترنت ندیدم و داستان بالا کاملا واقعی و برای اینجانب اتفاق افتاد
    https://www.aparat.com/v/5Ga6l

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *